سرطان،،مهمانِ ناخوانده،همنشینِ خاموشِ ایرانیان در جامعه ایرانیست که پرداختن به دلایلِ شیوعِ فراوانِ آن در تخصصِ من نیست.
گه گاه مشاهده میشود که برخی از افکارِ بلند که برخاسته از اذهانِ دور اندیش هستند،شجاعانه ساختارهای غلطِ موجود را میشکنند تا به راهکارهایی دور اندیشانه و درست برسند گرچه در این راه متحمل مشقتها و رنجها و بی مهری های فراوان میشوند.
ما مردمِ عادی،سرطان را با شیمی درمانی، که آخرین مرحله از مراحلِ ظهور و بروزِ آثارِ این دردِ بی مرهم و آخرین تقلاها برای درمانِ آن است،می شناسیم ولی در شهرِ بروجن که شهرِ پزشک خیزِ کشور و زادگاهِ اولین پزشکِ نوینِ ایران(دکتر ابوالقاسم بختیار)است، مجموعهای مردم نهاد و مبتنی بر خیر اندیشی و خیرخواهیِ خیرین، برای اولین بار در کشور تحتِ مدیریتِ انسانهایی خیر اندیش و گمنام، ولی توانا و هدفمند میخواهد قبل از رسیدنِ دورانِ سخت،تلخ، زجر آور،دلهره آور و سیاهِ شیمی درمانی و پیش از مصافحه بیماران با حضرت اجل،راه را بر غلبه این بیماریِ نحس بر هموطنان ببندند و تا حدامکان اجازه ندهد که مردم در خاموشی و بی توجهی، ناگهان چشم بگشایند و خود را درگیر با آثارِ زجر آور سرطانها و تحملِ شیمی درمانیها ببینند.
در این مجموعه که چترش بر لردگان و خانمیرزا،کیار و شهرکرد و محدودههایی از استان اصفهان و غیره گسترانیده هست،ردِ پای نیک اندیشانِ زنده و گذشتِ بازماندگانِ انسان های پرکشیدهای را میتوان دید که خاضعانه برای تشکیلِ این مجموعه خیری،بی منت بخشیدند و میبخشند تا بلکه سدی بسازند که از ابتدا مانع از تکثیرِ غده های شومِ سرطان شوند و کمک کرده و میکنند تا هموطنان کمتری به آتشدانِ جگر سوزِ سرطان بیفتند.
باید به آنجا رفت،از نزدیک دید،پای حرفها و نقلها و دردهای دست اندرکاران نشست تا به حقیقتِ کلمه لمس کرد که:بنی آدم اعضای یکدیگرند/که در آفرینش زیک گوهرند/چوعضوی به درد آورد روز گار/دگر عضوها را نماند قرار...
رفتم،دیدم،شنیدم،ذوق کردم،افسوس خوردم،بغض کردم،امید دادم و نوید دادم که :به قول بزرگی((فکر جدید ابتدا تمسخر میشود،سپس به شدت سرکوب میشود و نهایتا در صورت استقامت، کم کم پذیرفته میشود...
آیا میدانید که سرعتِ رشدِ سرطان در شهرستان بروجن و استانِ چهار محال و بختیاری تند و هیچ کس سرخطِ ایمنی از امراضِ زیرمجموعه های آن را در دست ندارد؟؟