در خصوص افزایش یا کاهش نرخ ارز اغلب مردم پرسشهایی مطرح میکنند و خواستار پاسخ دهی به این پرسش هستند که بنا به چه دلایلی نرخ ارز کاهش یا افزایش مییابد؟ بی تردید عوامل مختلفی در افزایش یا کاهش نرخ ارز موثرهستند که بخشی از آن به صورت مقطعی و ظاهری است و بخشی نیز واقعی و ماندگار است مثل اثرات افزایش تنش های سیاسی و جنگ نظامی یا اخبار امیدوار کنندهای که از توافق یا کاهش تنشها به بازارهای مختلف از جمله بازار ارز مخابره میشود.
قطع به یقین اخبارها کارکردهای خاص خود را دارند؛ اخبارهای نگران کننده موجب افزایش تنش در بازار ارز و به تبع آن افزایش نرخ ارز و اخبار صلح و امضای تفاهمنامه منجر به ایجاد آرامش وخوش بینی در بازار و به تبع آن کاهش یا ثبات نرخ ارز میشود بنابراین نقش این عوامل در افزایش یا کاهش نرخ ارز را نمیتوان نادیده گرفت.آنچه در موضوع اصلی ترین دلیل کاهش یا افزایش نرخ ارز حائز اهمیت است و از کنار آن بی تفاوت نباید گذاشت موضوع ارزش « ریال» است چرا که کاهش ارزش پول ملی منجر به رشد قیمتها و افزایش نرخ تورم میشود.
افزایش نرخ تورم، کاهش ارزش پولی ملی و افزایش نرخ ارز همه و همه در از دست رفتن هر چه بیشتر معاش مردم اثر گذارند از این رو نباید نسبت به موضوع کاهش ارزش پول ملی و تبعاتی متعاقب آن که گریبانگیر معیشت مردم میشود غفلت کرد.
بی تردید افزایش نرخ تورم که متعاقب افزایش نرخ ارز و کاهش ارزش پول ملی ایجاد میشود به دلیل خلق پول و افزایش حجم نقدینگی است. حال این پرسش مهم مطرح میشود اصلی ترین عوامل اثر گذار در خلق پول و افزایش حجم نقدینگی چیست؟ در پاسخ باید گفت: مهمترین و موثرترین عامل خلق پول و افزایش نقدینگی استقراض دولت از بانک مرکزی است. دولت بارها در پاسخ به این پرسش که چرا از بانک مرکزی استقراض میکند چنین پاسخی داده است:« مجبورم» به دلیل کسری بودجه و عدم همخوانی « دخل و خرج» و وجود حدود ۱۰۰۰ همت کسری بودجه.
بسته بودن دست دولت در افزایش درآمد و عدم اخذ مالیات از کسب و کارها به دلیل جنگ و عدم رونق داشتن فعالیتهای مولد و کسب و کار مردم و وجود تحریم و محاصره دریایی دولت را تحت فشار قرار داده است از این منظر دولت ناچار به نظر میرسد و تا اینجای بحث باید به دولت حق داد.
آنچه دراین موضوع حائز اهمیت است بازگشت و توجه به راهکارهایی برای کاهش هزینهها وجبران کسری بودجه دولت است که امید میرود مورد توجه دولتمردان قرار بگیرد.
برای مثال یک قلم یارانهای که برای بنزین پرداخت میشود، یعنی برای ۱۴۰ میلیون لیتر بنزین که در روز مصرف میشود، تقریباً روزانه بیش از ۷۰ میلیون دلار است، سالانه حدود ۲۵ میلیارد دلار که این مقدار معادل ۵ برابر کسر بودجه اعلامی میباشد.
اگر کسر بودجه ۱۰۰۰ همت معادل ۵ میلیارد دلار است یک قلم با حذف سوبسید بنزین مصرفی، پنج برابر این مقدار به خزانه دولت وارد میشود، یعنی در یک حرکت اصلاحی اگر دولت فقط یارانه بنزین را قطع کند ۲۵ میلیارد دلار از جیب دولت (بخوانید از جیب ملت) بیرون نمیرود و صرفهجویی میشود، اگر یارانه سایر حاملهای انرژی هم قطع شود، همین حدود یعنی حدود ۲۵ میلیارد دلار دیگر هم در سال صرفهجویی صورت میگیرد، و تازه این ظاهر کار است مواهب پنهان این حرکت بسیار بیشتر است، از جمله با مصرف کمتر سوخت، آلودگی هوای کمتری خواهیم داشت، تعداد تصادفات هم کمتر میشود، آسیب و اصطکاک جادهها هم کمتر خواهد شد، بنابراین سر مراکز درمانی هم خلوت تر میشود، دادگاهها و نیروهای انتظامی و پلیس هم کارشان سبک تر خواهد شد،
در این صورت از محل درآمدی که صرفه جویی میشود میتوان به وضع درمان و بهداشت و آموزش و پرورش و امنیت و قضاوت در کشور بیشتر رسیدگی کرد و با عدم کسر بودجه و نداشتن تورم، و ثبات قیمتها، اقتصادی رقابتی و پر رونق خواهیم داشت که خودش موجب افزایش درآمد برای دولت برای ارائه خدمات بیشتر خواهد بود، رونق کسب و کار باعث کم شدن نرخ بیکاری و به تبع آن افزایش درآمد برای قشر کارگر خواهد شد، که باعث مراجعه آنها به بازار مصرف و صرفه بیشتر برای تولید خواهد شد، و این روند مبارک میتواند ادامه یابد، دست یابی به تمامی این مواهب در گرو اراده و جرأتی است که لازم است مسئولان اقتصادی کشور داشته باشند و به اصل اساسی راست گویی مخصوصا در واقعی کردن قیمتها و دروغ نگفتن، با غیر واقعی اعلام کردن قیمتها احترام بگذارند.