سالها پیش در بوستان آبوآتش تهران، جوانانی بیهیچ رهبر یا خواستهای فقط برای یک آببازی ساده گرد هم آمدند. بعدتر، تشییع مرتضی پاشایی، خوانندهی پاپ، بیآنکه کسی فراخوان رسمی داده باشد، خیابانهای شهر را قفل کرد. یا نوجوانان اسکیت بازی که با یک فراخوان پارکی را به تسخیر درآوردند. حکایت نسلی که نه رهبری دارد و نه سازمانی، اما وقتی زمانش برسد، یکدیگر را پیدا میکند. نسلی که بدون اجازه گرفتن از هیچ نهاد رسمی قهرمانهایش را خودش انتخاب میکند. پرسش واقعی شاید این نباشد که فردا چه کسی محبوب این نسل خواهد شد؟ پرسش این است که چند بار دیگر باید این صحنه تکرار شود، تا کسی بپذیرد جامعهای که در قاب رسمی حکومت دیده نمیشود، بیرون از آن قاب، کاملاً زنده است و خودنمایی میکند. جمعهی دوم مرداد ۱۴۰۵، ایرانمال تهران صحنهی اتفاقی بود که برای بسیاری از همنسلان قدیمیتر غریب و حتی نامفهوم مینمود. نیما رضایی، معروف به نیما تکیدو، یوتیوبری با بیش از ۱/۵ میلیون دنبالکننده در اینستاگرام و نزدیک به یک میلیون سابسکرایبر در یوتیوب، با انتشار ویدیویی از برگزاری یک رویداد رایگان خبر داد. قرار بود ۵ هزار بلیت رایگان توزیع شود و ایرانمال تهران بر همین اساس فضا را آماده کرده بود اما ناگهان بیش از چند برابر ظرفیت، نوجوانان از تهران و شهرستانها هجوم آوردند. ازدحام جمعیت آنقدر شدید بود که برنامه ناتمام ماند، نیما تکیدو در میان جمعیت از ناحیهی پا آسیب دید و به بیمارستان منتقل شد. وسایل شخصی این یوتیوبر مفقود شد و صحنه آنقدر نا امن شده بود که یگان ویژه برای کنترل اوضاع وارد عمل شد. این رویداد نشان داد که انگیزه برای شرکت در چنین رویدادی در نسل جدید چه میزان اهمیت دارد و تا چه حد میتواند جمعیت را از فضای مجازی به خیابانها بکشاند. ویدئوهای این حادثه خیلی زود در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد. راهروهایی مملو از جمعیت، نوجوانانی که فریاد نیما، نیما میکشیدند و مأمورانی که تلاش میکردند او را از میان ازدحام خارج کنند.شاید تأملبرانگیزترین بخش ماجرا این باشد که بسیاری از بزرگسالان و والدینی که فرزندان خود را به این رویداد میبردند تا پیش از این حادثه، هرگز نام نیما تکیدو را نشنیده بودند. او اصولاً در میان افراد بزرگسال شناختهشده نیست. اما برای نسل نوجوان، او چهرهای آشناست کسی که ویدیوهایش طی سالها حس ارتباطی عمیق ایجاد کرده است. شاید میزان جمعیتی که در این رویداد شرکت کرده در مقایسه با جمعیتی که در مراسم اخیر برای تشیع پیکر مرحوم اکبر عبدی که چهره محبوب چندین نسل قبل و ستاره سینمای کمدی ایران است بخوبی میزان شکاف نسلی و تغییر نگرشهای اجتماعی را بازتاب دهد یکی از تحلیلگران رسانه در این باره نوشته است: جامعهی ایران دیگر یک فضای عمومی مشترک ندارد. هر نسل در شبکهای جداگانه زندگی میکند. میلیونها نوجوان در جهانی فرهنگی رفتوآمد میکنند که نسلهای دیگر تقریباً به آن راهی ندارند.