هر تصمیم درباره آغاز، تداوم یا پایان جنگ، فراتر از یک کنش نظامی، یک انتخاب راهبردی با ابعاد چندلایه است که مجموعه ارکان حاکمیت، اقتصاد ملی، امنیت پایدار و انسجام اجتماعی را تحت تأثیر قرار میدهد. تجربه جنگ دوم ایران و روسیه و انعقاد عهدنامه ترکمنچای، به روشنی نشان میدهد که وعدههای پیروزیآسان، تحریک قدرتهای فرامنطقهای و نادیده گرفتن موازنه قوا، میتواند موجودیت یک ملت را با مخاطرات جدی مواجه سازد. در شرایط کنونی که بحث درباره رویارویی با آمریکا در محافل تصمیمگیری و عمومی مطرح است، پرسش اساسی این است: موافقان تداوم جنگ، چه میزان مسئولیت پیامدهای آن را میپذیرند و سازوکار پاسخگویی در قبال تصمیمات متخذه چگونه تعریف شده است؟ این نوشتار با واکاوی آموزههای تاریخی جنگ دوم ایران و روسیه، چارچوبی تحلیلی برای ارزیابی مسئولیتپذیری در تصمیمگیریهای راهبردیِ حوزه جنگ و صلح ارائه میدهد.
در جنگ دوم ایران و روسیه، جمعی از علما با صدور فتواهای جهاد و عباسمیرزا با وعده بازپسگیری سرزمینهای از دست رفته، افکار عمومی را به سمت درگیری نظامی هدایت کردند. اما پس از شکست و امضای عهدنامه ترکمنچای – که شامل غرامت بیست میلیون روبلی، واگذاری خانات ایروان و نخجوان، و پذیرش کاپیتولاسیون بود – هیچیک از آنان مسئولیت عواقب را بر عهده نگرفتند. در عوض، علت شکست به عواملی چون خیانت داخلی، توطئه خارجی و ناکارآمدی فرماندهان نسبت داده شد. این رویداد، یک شکاف ساختاری در نظام تصمیمگیری را آشکار میسازد: هزینههای جنگ بر دوش ملت باقی میماند، اما مسئولیت آغاز و تداوم آن فاقد سازوکار مؤثر پاسخگویی است. وعدهدهندگان پیروزی، پس از وقوع شکست، یا از عرصه تصمیمگیری کنار میروند یا با تغییر روایت، تقصیر را متوجه عواملی خارج از اراده خود میسازند. این پدیده ریشه در فقدان نهادهای پاسخگو و نبود آیینهای شفاف برای تصمیمگیری در حوزه جنگ و صلح دارد. بازخوانی این الگو، نه برای سرزنش گذشته، که برای ارائه چارچوبی هشداردهنده برای تصمیمگیریهای کنونی ضروری است.از تحلیل واقعه ترکمنچای، دستکم چهار اصل راهبردی برای هر گونه تصمیمگیری در حوزه جنگ استخراج میشود که میبایست به عنوان مبانی تحلیل و اقدام مد نظر قرار گیرد:
در جنگ دوم، ایران توان مقابله با ارتش منظم و مجهز روسیه را نداشت، اما وعدههای پیروزی، این واقعیت را پنهان ساخت. هر گونه تصمیم به تداوم درگیری، باید مبتنی بر ارزیابی دقیق از توانمندیهای نظامی، اقتصادی، دیپلماتیک و اجتماعی باشد و برآورد هزینه-فایده، جایگزین خوشبینیهای راهبردی گردد. بدون چنین ارزیابیای، تصمیمگیری در معرض خطاهای فاحش قرار خواهد گرفت.
جنگ دوم ایران و روسیه تلفات گسترده و تحمیل غرامت سنگین بر مردم را به دنبال داشت، در واقع در چنین شرایطی. هزینههای واقعی جنگ – از کاهش سطح معیشت تا خطر گسست اجتماعی – عمدتاً متوجه اقشار آسیبپذیر میشود. بنابراین، سنجش ظرفیت جامعه برای تحمل پیامدها و تضمین انسجام اجتماعی، پیششرط هر تصمیمگیری مسئولانه است و باید با مشارکت نهادهای اجتماعی و مشارکت صاحب نظران و متخصصان این حوزه صورت پذیرد.