بنزین ۱۰ هزار تومانی هنوز روی تابلوی همه جایگاهها ننشسته، اما یک جمله رئیسجمهور کافی بود تا دوباره بنزین به یکی از داغترین بحثهای اقتصادی کشور تبدیل شود.در شرایط جنگی، بیش از هر چیز به «دقت در تصمیمگیری» نیاز داریم. دعوای «قیمتی یا غیرقیمتی» نیز بیهوده است؛ سیاستگذار باید همه جعبهابزار خود را بهکار گیرد. ین تصمیم در ظاهر یک تغییر محدود است؛ نرخ سوم دو برابر میشود، اما نرخهای اول و دوم دستنخورده باقی میمانند. در ساختار سهنرخی، سهمیه پایه ۶۰ لیتر با نرخ ۱۵۰۰ تومان و سهمیه بعدی ۱۰۰ لیتر با نرخ ۳۰۰۰ تومان عرضه میشود و مصرف مازاد یا استفاده از کارت جایگاه، در نرخ سوم محاسبه میشود. اما پشت همین تغییر محدود، یک مسئله بزرگتر قرار دارد؛ دولت میخواهد بدون دستزدن به قیمت بنزین سهمیهای، هزینه مصرف مازاد را بالا ببرد. این یعنی سیاستگذار از افزایش عمومی قیمت فاصله گرفته و به سمت گرانکردن مصرف بالاتر حرکت کرده است. همین تفاوت، تمام ماجراست.
وقتی حدود ۴۰ درصد بنزین کشور روزانه از طریق کارتهای جایگاه و بهصورت بینام مصرف میشود، وقتی تراکنشهای بانکی از افرادی حکایت دارد که در یک ماه بیش از ۳۵۰۰ لیتر بنزین مصرف کردهاند، وقتی دهها هزار خودروی گرانقیمت در خیابانها تردد میکنند و حتی افرادی مالک بیش از ۲۰ خودروی شخصی هستند، اما هیچ سازوکار مالیاتی مؤثری برای این سطح از مصرف و مالکیت وجود ندارد، نمیتوان سادهترین راه را انتخاب کرد و هزینه ناترازی را با گران کردن بنزین از همه مردم گرفت._
در چنین الگویی، کارگر، کارمند و رانندهای که مصرف عادی و ضروری دارد باید بهخاطر رفتار گروه کوچکی از بدمصرفها هزینه بیشتری بپردازد؛ در حالی که مسئله اصلی، فقدان استفاده مؤثر از داده و ضعف در هدفگیری سیاست است.
از میان ۹۰ میلیون نفر جمعیت و حدود ۳۲ میلیون کارت سوخت، میتوان برآورد کرد که تعداد مصرفکنندگان واقعاً نامتعارف بسیار محدود است؛ شاید در حد ۱۰۰ هزار نفر. البته باید مصرف حرفهای وانتها، تاکسیها و رانندگان پلتفرمی را جدا کرد. مسئله، افرادی هستند که ماهانه بیش از ۳۰۰۰ لیتر مصرف دارند؛ از قاچاقچیان و «شوتیها» تا مصرفکنندگان بسیار پرمصرف و غیرضروری.
اگر سیاستگذاری دقیق باشد، تمرکز مالیاتی، نظارتی و محدودکننده بر همین گروه میتواند بخش بزرگی از مسئله را هدف قرار دهد؛ اما تصمیم شتابزده، هم ۹۰ میلیون نفر را متحمل هزینه میکند و هم الزاماً ناترازی را رفع نخواهد کرد.
مسئله اصلی بنزین، عدد ۱۰ هزار تومان نیست. مسئله این است که آیا دولت میتواند برای نخستین بار، قیمت، سهمیه، خودرو، حملونقل، قاچاق و حمایت اجتماعی را در قالب یک سیاست واحد کنار هم قرار دهد یا نه. اگر بتواند، نرخ سوم فقط یک قیمت جدید نیست؛ بخشی از یک اصلاح بزرگتر است. اگر نتواند، ۱۰ هزار تومان هم ممکن است فقط یک ایستگاه دیگر در مسیر طولانی و پرپیچوخم قیمتگذاری بنزین ایران باشد.
در شرایط جنگی، بیش از هر چیز به «دقت در تصمیمگیری» نیاز داریم. دعوای «قیمتی یا غیرقیمتی» نیز بیهوده است؛ سیاستگذار باید همه جعبهابزار خود را بهکار گیرد. مسئله اصلی انتخاب یک ابزار نیست، بلکه «کیفیت و دقت در استفاده از ابزارهاست». افزایش نرخ سوم اگر قرار است اثر پایدار داشته باشد، باید بخشی از یک بسته بزرگتر باشد. خود دولت از افزایش حملونقل عمومی، واردات خودروهای کممصرف، برقیسازی ناوگان و کاهش مصرف خودروها صحبت کرده است.