جان مینارد کینز در آثار خود بارها از آثار مخرب تورم بر نظام اقتصادی و اجتماعی سخن گفته است. یکی از مشهورترین جملاتی که در این زمینه به او نسبت داده میشود، این مضمون را دارد که تورمِ مستمر میتواند بنیانهای اخلاقی و اعتماد اجتماعی را فرسوده کند؛ هرچند این عبارت با صورتبندی رایج امروزی، نقلقول دقیق و مستقیم از کینز نیست.
اما فارغ از انتساب دقیق جمله، مسئلهای که پشت آن قرار دارد، همچنان قابل تأمل است: تورم طولانیمدت فقط ارزش پول را کاهش نمیدهد؛ ممکن است ارزش برخی هنجارهای اجتماعی را نیز تحت فشار قرار دهد.
وقتی فردی احساس میکند پولی که امروز به دست میآورد، فردا قدرت خرید کمتری دارد، نگاهش به آینده تغییر میکند. پسانداز، برنامهریزی بلندمدت و حتی اعتماد به وعدههای اقتصادی دشوارتر میشود. در چنین شرایطی، «امروز» بر «فردا» غلبه میکند؛ زیرا آینده، بیش از گذشته نامطمئن به نظر میرسد.
در اقتصادی که قیمتها پیوسته تغییر میکنند، رفتار اقتصادی انسانها نیز تغییر میکند. خرید زودتر، فروش سریعتر، حفظ ارزش دارایی به هر شکل ممکن و جستوجوی راههایی برای عقب نماندن از تورم، به بخشی از رفتار روزمره تبدیل میشود. این رفتارها لزوماً غیراخلاقی نیستند؛ اغلب واکنشی طبیعی به نااطمینانیاند. اما اگر این وضعیت سالها ادامه پیدا کند، میتواند مرزهای اخلاقی و اجتماعی را نیز تحت فشار قرار دهد.
مشکل از جایی آغاز میشود که «بقا» جای «اعتماد» را بگیرد.
جامعهای که در آن مردم دائماً نگران کاهش ارزش دارایی، درآمد و آینده خود هستند، بهتدریج ممکن است اعتمادش به قراردادهای بلندمدت، وعدهها و حتی یکدیگر را از دست بدهد. در چنین فضایی، زرنگی ممکن است به معنای جلو زدن از دیگری تعریف شود و منفعت کوتاهمدت، جای منافع جمعی را بگیرد.
از این منظر، تورم صرفاً مسئله اقتصاد نیست؛ مسئله کیفیت زندگی اجتماعی نیز هست.
البته نباید هر آسیب اخلاقی را به تورم نسبت داد. اخلاق اجتماعی حاصل مجموعهای پیچیده از عوامل اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی است. اما نمیتوان هم انکار کرد که فشار اقتصادیِ مزمن، وقتی با نااطمینانی و کاهش قدرت خرید همراه میشود، میتواند سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را تحت تأثیر قرار دهد.
شاید به همین دلیل است که مبارزه با تورم را نباید تنها در نمودارها و نرخهای اقتصادی خلاصه کرد. پشت هر درصد تورم، خانوادهای ایستاده است که درباره آیندهاش تصمیم میگیرد؛ جوانی که نمیداند برای فردا پسانداز کند یا امروز نیازهایش را تأمین کند؛ و انسانی که بیش از گذشته، نگران از دست دادن ارزش دسترنج خود است.
تورم اگر طولانی شود، فقط پول را بیارزش نمیکند؛ میتواند امید به آینده را نیز گرانتر کند.
و شاید مهمترین وظیفه سیاستگذاری اقتصادی همین باشد: بازگرداندن امکان برنامهریزی به زندگی مردم؛ زیرا جامعهای که بتواند به فردای خود اعتماد کند، نهتنها اقتصاد باثباتتری خواهد داشت، بلکه فرصت بیشتری برای حفظ اعتماد، اخلاق و سرمایه اجتماعی نیز خواهد یافت.