دلرنجه ای بر حال و روز تالاب چغاخور؛ مرگِ آب،ختمِ تالاب، پایان زندگی...
مرگِ ماهی ها،خبر از پایان می دهد،خبر از پایانِ زندگیِ سنجاقک ها در انتهای رقصِ پروانه ها،خبر از سکوتِ مرداب به جای سمفونی غروبِ قورباغه ها،خبر از کوچِ مرغابی و مرگِ بطِ آبی،آنجا که ماهی ها در ته مانده ی مرداب بی نفس شده و جان را به گِل و لای تسلیم می کنند و سپس پُف کرده بالا می آیند تا عطرِ تعفن دامنِ تالاب را بگیرد،خبر از مرگِ زندگی برای تمام زنده های پیرامونِ تالاب می رسد.اینجاست که صیاد به فکرِ کوچ می افتد و سیاح به جایِ آبی آب،نظاره گرِ تیرگی ها شده و فراری از بوی تعفن ها بدبو شود.