هوش مصنوعی در حال تغییر یکی از بنیادیترین معادلات اقتصاد رسانه است: رابطه میان هزینه تولید محتوا، جلب توجه مخاطب و کسب درآمد. تا دیروز، تولید خبر، گزارش، تصویر و ویدئو به نیروی انسانی، زمان و سرمایه قابلتوجهی نیاز داشت؛ امروز ابزارهای هوشمند میتوانند بخش بزرگی از این فرایند را با سرعت و هزینه کمتر انجام دهند. اما کاهش هزینه تولید، لزوماً به معنای افزایش درآمد یا رونق اقتصادی رسانهها نیست. مسئله اصلی این است که در جهانی مملو از محتوای ارزان و فراوان، چه کسی میتواند ارزش واقعی خلق کند و سهم خود را از اقتصاد جدید به دست آورد.
نخستین پیامد اقتصادی هوش مصنوعی، بازتعریف مزیت رقابتی رسانههاست. هنگامی که تولید متن، ترجمه، زیرنویس، تدوین اولیه و حتی ساخت تصاویر و ویدئوهای ساده در دسترس طیف وسیعی از فعالان قرار میگیرد، صرف برخورداری از توان تولید دیگر مزیت انحصاری محسوب نمیشود. در چنین شرایطی، رسانههایی که کسبوکار خود را بر بازنشر اخبار عمومی و تولید محتوای تکراری بنا کردهاند، با فشار بیشتری مواجه میشوند. در مقابل، گزارشگری میدانی، روزنامهنگاری تحقیقی، تحلیل تخصصی، روایتهای انسانی و دسترسی به اطلاعات معتبر میتوانند ارزش اقتصادی بیشتری پیدا کنند؛ زیرا بازتولید سریع اطلاعات، جایگزین آسانی برای تجربه، تحقیق و اعتبار حرفهای نیست.
دومین مسئله، توزیع نابرابر منافع اقتصاد هوش مصنوعی است. شرکتهای فناوری از طریق توسعه مدلها، ارائه خدمات ابری، فروش ابزارها و کنترل بخشی از مسیر دسترسی کاربران به اطلاعات درآمد کسب میکنند. رسانهها نیز محتوا و اعتبار خود را در اختیار این اکوسیستم قرار میدهند، اما لزوماً به همان نسبت از منافع آن بهرهمند نمیشوند. اگر مخاطب پاسخ پرسش خود را مستقیماً از یک سامانه هوشمند دریافت کند و کمتر به وبسایت ناشر مراجعه کند، درآمد تبلیغاتی رسانه ممکن است تحت فشار قرار گیرد. از سوی دیگر، قراردادهای مجوز استفاده از محتوا، خدمات تخصصی و محصولات مبتنی بر آرشیو میتوانند فرصتهای درآمدی تازهای ایجاد کنند. بنابراین، آینده اقتصادی رسانه تا حد زیادی به توانایی آن در مذاکره درباره حقوق محتوا و ساختن مدلهای درآمدی متنوع وابسته است.
در این میان، نباید یک واقعیت مهم را نادیده گرفت: کاهش هزینه تولید، الزاماً به کاهش قیمت برای مخاطب یا بهبود وضعیت نیروی کار منجر نمیشود. ممکن است صرفهجویی حاصل از اتوماسیون به افزایش سود شرکتهای بزرگ، تمرکز بازار و کاهش فرصتهای شغلی برخی گروهها بینجامد. در مقابل، اگر رسانهها بخشی از این صرفهجویی را صرف آموزش کارکنان، ارتقای کیفیت گزارشها و توسعه محصولات جدید کنند، هوش مصنوعی میتواند به افزایش بهرهوری و ایجاد مشاغل تخصصی تازه کمک کند. نتیجه نهایی به ساختار بازار، سیاستهای مدیریتی و نحوه توزیع منافع بستگی دارد.
از منظر اقتصاد کلان نیز هوش مصنوعی تنها یک فناوری رسانهای نیست؛ بلکه زیرساختی برای تغییر بهرهوری در طیف وسیعی از صنایع است.