در ارزیابی عملکرد اقتصاد کشورها، تورم پایین از شاخصههای بنیادی است که ثبات یک جامعه را در تمام ابعاد به نمایش میگذارد. ازاینرو، کنترل تورم در سطوح پایین، همواره یکی از دغدغههای اصلی سیاست گذاران اقتصادی بوده و تحقق این امر، نیازمند شناخت جامع و صحیح عوامل مؤثر بر تورم است.
در اقتصاد کلان، دولتها برای حفظ ثبات اقتصادی، کنترل تورم، رشد تولید ناخالص داخلی (GDP) یا کاهش بیکاری، از ابزارهای مختلفی استفاده میکنند؛ دو ابزار اصلی که نقشی کلیدی در مدیریت اقتصاد ایفا میکنند عبارتاند از سیاستهای پولی و سیاستهای مالی.این دو سیاست، اگرچه اهدافی مشابه دارند، اما ابزارهایی متفاوت برای هدایت فعالیتهای اقتصادی به شمار میآیند. بانک مرکزی هر اندازه ابزارهای سیاست پولی در اختیار داشته باشد، اگر سیاست مالی دولت به طور مستمر فشارهای پولی ایجاد کند، توانایی آن برای کنترل تورم محدود خواهد شد. بانک مرکزی ممکن است از یک طرف سیاست انقباضی اتخاذ کند و از طرف دیگر برای مقابله با آثار ناشی از کسری بودجه دولت، ناترازی بانکها یا تعهدات مالی ایجادشده، ناگزیر به تزریق منابع شود. در چنین شرایطی، سیاست پولی عملا بخشی از فشارهای ناشی از سیاست مالی را خنثی میکند. این همان جایی است که مفهوم سلطه مالی اهمیت پیدا میکند. سیاست پولی و سیاست مالی دو حوزه جدا از یکدیگر نیستند. اگر دولت بهصورت مستمر کسری ایجاد کند و شیوه تامین مالی آن آثار پولی داشته باشد، بانک مرکزی نمیتواند به تنهایی و برای همیشه آثار آن را خنثی کند. بنابراین، کنترل پایدار تورم مستلزم انضباط همزمان پولی و مالی است.
سیاستهای پولی زمانی میتوانند اثرگذاری بیشتری داشته باشند که در شرایط اضطراری نباشیم؛ یعنی شرایط نرمال و طبیعی باشد. در چنین شرایطی، سیاستهای پولی، کنترل حجم پول و کنترل عرضه پول از طریق افزایش نرخ سپرده قانونی و همچنین سیاستهای مربوط به نرخ تسهیلات و سایر ابزارها میتواند به کنترل رشد تورم کمک کند. اما در شرایطی که الان هستیم، درست مثل این است که یک بیماری بسیار شدید وجود داشته باشد و این داروها چندان شفابخش نباشند.
بسیاری از اقتصاددانان در ایران طی سالهای اخیر بارها از بانک مرکزی خواستهاند که برای مقابله با تورم، نرخ بهره سیاستی خود را افزایش دهد. بهنظر میرسد آنان باور دارند که با صرف افزایش نرخ بهره —همانگونه که مثلا بانکهای مرکزی در کشورهای توسعهیافته انجام میدهند— و بدون در نظر گرفتن ساختار و سیاست مالی ایران و واکنشهای درونزای آن میتوان تورم ایران را کنترل کرد. اما این دیدگاهی گمراهکننده است و بهسختی میتوان کمترین توجیه تئوریکی برای آن در مورد اقتصادی چون ایران آورد، اگر اساسا بتوان.
تغییرات نرخ سیاستی بانک مرکزی میتواند بر تورم اثر بگذارد و واقعا مهمترین یا شاید تنها ابزار سیاست پولی در کشورهای توسعهیافته همین تغییر در نرخ بهره بینبانکی است (که البته در کشورهای مختلف نامهای متفاوتی دارد). اما این از بدیهیات اقتصاد پولی است که بدون هماهنگی موثر با سیاستگذار مالی، حتی در محیطهایی که سیاست مالی سلطهگر نیست، سیاستگذار پولی نمیتواند تورم را بهطور موثر کنترل کند.