امیر نیک رویان
روزنامه نگار
در جنگهای معاصر، نخستین انفجار لزوماً در میدان نبرد رخ نمی دهد و آخرین درگیری نیز با خاموش شدن صدای سلاح ها پایان نمی یابد. هنوز دود انفجارها از فراز شهر کنار نرفته است که صدها شبکه تلویزیونی، خبرگزاری، رسانه دیجیتال وحساب کاربری در نقاط مختلف جهان، روایت خود را از واقعه منتشر می کنند. تصاویر گزینش می شوند، تیترها روی خروجی می روند، کارشناسان مقابل دوربین ها می نشینند و روایت های اولیه، پیش از آنکه ابعاد واقعی حادثه روی زمین روشن شود، راه خود را به ذهن میلیون ها نفر باز میکنند. از همین رو، هر حمله نظامی با موجی سهمگین از خبر، تحلیل،شایعه و عملیات روانی همراه است. جنگ امروز تنها نبرد بر سر تصرف خاک نیست، بلکه جنگ بر سر تسخیر ذهن ها وجهت دادن به افکار عمومی است؛ میدانی پرالتهاب که در آن سرعت غالباً بر دقت غلبه می کند و روایت اولیه، پیش از آنکه حقیقت فرصت پوشیدن کفش هایش را پیدا کند، جهان را دور می زند.
والتر لیپمن، اندیشمند برجسته ارتباطات، بیش از یک قرن پیش به درستی توضیح داده بود که انسان ها غالباً نه مستقیماً به جهان بیرون، بلکه به تصویرهای موجود در ذهن خود واکنش نشان می دهند. در بحران ها و منازعات، بخش عمده ای از این تصاویر ذهنی را رسانه ها می سازند. جامعه ای که نتواند واقعیت خود را سریع، دقیق و قابل اعتماد روایت کند، در میدان افکار عمومی با دست خالی حاضر می شود و فرصت ساختن تصویر خود را تا حد زیادی به دیگران واگذار می کند.
با این وجود، جنگ رسانه ای اخیر برای ایران، همانگونه که در عرصه تجهیزات و امکانات نابرابر بود، در عرصه ارتباطات نیز در شرایطی کاملاً نابرابر جریان یافت. در این میانه، خبرنگار ایرانی باید میان سیل خبرهای متناقض، منابع محدود، فشار زمانی و اضطراب عمومی، حقیقت را جست وجو می کرد. او صرفاً با یک رسانه رقیب روبه رو نبود، بلکه در برابرمجموعه ای گسترده و مجهز از رسانه های فرامرزی، شبکه های جهانی و پلتفرم ها قرار داشت که از بودجه های کلان،فناور ی های پیشرفته، تحریریه های چند زبانه، تصاویر ماهوارهای و امکان توزیع جهانی برخوردار بودند. در سوی دیگر، خبرنگاران و رسانه های داخلی باید در میان انبوه محدودی تها فعالیت می کردند. افزون بر فشارهای روانی و کاری، خبرنگاران در کشاکش جنگ و بحران ناچارند در شهر و تحریریه ها باقی بمانند؛ حضوری که در شرایط حملات نظامی،هشدارهای امنیتی و اضطراب عمومی، با نگرانی دائمی برای جان آنان و خانواده هایشان همراه است.
اما این نبرد نابرابر تنها در زیرساخت های فنی و خطرات میدانی خلاصه نمی شود. در جنگ اخیر، فشار اقتصادی ناشی ازشرایط جنگی و بی ثباتی، درآمد بسیاری از رسانه های داخلی را به شدت محدود کرد. بخش بزرگی از رسانه های خصوصی و غیردولتی ایران، به ویژه رسانه های دیجیتال، به درآمد آگهی ها وابسته اند. هنگامی که کسب وکارها در سایه نااطمینانی بودجه های تبلیغاتی خود را کاهش می دهند، فشار آن مستقیماً به تحریریه منتقل می شود. گزارش روزنامه «شرق» درفروردین امسال از تعدیل بیش از صد نیروی یکی از رسانه های خصوصی، تعطیلی برخی رسانه ها و پرداخت نشدن حقوق بسیاری از خبرنگاران خبر می داد؛ نشانه ای روشن از اینکه رسانه های داخلی پیش از ورود به نبرد روایت ها، از درون فرسوده شده بودند. پیر بوردیو، جامعه شناس نامدار، هشدار می داد که استقلال روزنامه نگاری تنها با فقدان دستور و سانسوراز بالا تضمین نمی شود، بلکه اقتصاد نیز می تواند رسانه را از درون تهی و محدود کند. خبرنگاری که نگران پرداخت اجاره خانه، عقب افتادگی دستمزد یا تعطیلی قریب الوقوع رسانه خود است، حتی بدون دریافت هیچ دستور مستقیمی، بخش بزرگی از استقلال و جسارت حرفه ای خود را از دست می دهد. از این رو، امنیت اقتصادی خبرنگار یک مطالبه پیش پا افتاده صنفی نیست، بلکه شرط بنیادین امنیت روانی و اطلاعاتی یک جامعه است.
در کنار این فشارهای ساختاری و اقتصادی، روزنامه نگاران ایرانی در شبکه های اجتماعی نیز با لایه دیگری از فشارمواجه اند. آنان با انتشار یک گزارش، انتخاب یک تیتر یا حتی خودداری از بازنشر ادعایی تأیید نشده، ممکن است از دوسوی طیف های سیاسی هدف حملات شخصی و سازمان یافته قرار گیرند. از یک سو، ارتش های سازمان یافته سایبری، هرپرسش یا روایت مستقلی را برنمی تابند و آن را نشانه خیانت یا آب به آسیاب دشمن ریختن معرفی می کنند. از سوی دیگر،بخشی از کاربران خشمگین و هیجان زده، هرگونه احتیاط حرف های یا مرزبندی با اخبار جعلی را به مثابه مزدوری ویا همدستی با وضع موجود قلمداد می کنند. تداوم این فحاشی ها، برچسب زنی ها و پرونده سازی ها صرفاً یک بداخلاقی مجازی نیست،بلکه ابزاری برای فرسوده کردن روزنامه نگار و تحمیل سکوت بر صداهای مستقل است. در این فضای مسموم، خبرنگارپیش از نوشتن هر کلمه، به جای آنکه فقط بپرسد «آیا این خبر دقیق و قابل اتکاست؟»، ناچار است از خود بپرسد: «این بارکدام گروه به من حمله خواهد کرد؟»
با وجود تمام این فشارها، اگر قرار است از استعاره خبرنگار به مثابه مدافع کشور استفاده کنیم، باید ماهیت این دفاع را به درستی بشناسیم. خبرنگار اگر سرباز است، سرباز حقیقت است، نه سرباز فرمانبردار نهادهای رسمی. ساختار حرفه اوبا یک سرباز نظامی تفاوت ماهوی دارد؛ مافوق خبرنگار، یک مقام اداری یا سیاسی نیست که دستوراتش بی چون و چرا اجرا شود. معیار او منافع عمومی، وجدان حرف های، استانداردهای راستی آزمایی و پرسشگری است. دفاع از افکار عمومی را نباید با تبلیغات یا تکرار بی چون وچرای بولتن های رسمی اشتباه گرفت. خبرنگار دقیقاً در لحظه ای از امنیت کشورش دفاع می کند که تن به انتشار اخبار نادرست نمی دهد، از منابع مختلف سؤال می پرسد، میان واقعیت و تبلیغات مرز می گذارد واجازه نمی دهد جای خالی اطلاعات معتبر با شایعه و هراس پر شود. رسانه ای که اشتباهات خود را می پذیرد و تلفات وخسارت ها را مسئولانه توضیح می دهد، در حال تولید سرمایه اجتماعی است؛ سرمایه ای که بخشی ضروری از تاب آوری ملی در روزهای بحران است.
هفدهم مرداد، سالروز شهادت محمود صارمی در مزارشریف، یادآور تلاش کسانی است که کوشیدند در دشوارترین روزها، پلی هرچند شکننده میان جامعه و واقعیت باقی بمانند؛ تعهدی دشوار به ثبت واقعیت در زمانه ای که بسیاری برای پنهان کردن یا مصادره حقیقت تلاش می کنند. اما تجلیل از این فداکاری با پیام های رسمی و اهدای شاخه گل محقق نمی شود. نمی توان درروز بحران از خبرنگار انتظار داشت که دوشادوش مدافعان کشور از حریم افکار عمومی دفاع کند، اما بدیهی ترین حقوقش را نادیده گرفت.
قدردانی واقعی از روزنامه نگار، تضمین امنیت شغلی، دسترسی پایدار و بدون اختلال به اینترنت و پلتفرم های ارتباطی، پرهیز از امنیتی کردن فعالیت حرفه ای خبرنگاران، به رسمیت شناختن استقلال حرفه ای و حمایت در برابر قلدری های سایبری است. این موارد امتیاز ویژه نیستند، بلکه بخش جدایی ناپذیر زیرساخت دفاع از منافع ملی اند. کشوری که میخواهد صدای روایتش در میان انبوه روایتهای جنگ گم نشود، باید پیش از هر چیز، حافظ جان، نان و شأن کسانی باشد که این روایت ها را می بینند، می سنجند و ثبت می کنند. کشوری که خبرنگارانش را در روزهای دشوار تنها نمی گذارد، اجازه نمی دهد دیگران به تنهایی روایت و تاریخش را بنویسند.