بازار ارز ایران پس از چند روز نوسان، اکنون با تغییر رفتار معاملهگران و ورود سیاستگذار پولی به مرحله تازهای از مدیریت بازار مواجه شده است. اعلام رسمی بانک مرکزی درباره مداخله هدفمند در بازار ارز، در کنار افزایش عرضه از مسیرهای رسمی، میتواند بخشی از تقاضای احتیاطی و هیجانی را که در روزهای اخیر به بازار وارد شده بود، تعدیل کند. از این منظر، آنچه در بازار ارز اهمیت دارد نه صرفاً سطح روزانه نرخ دلار، بلکه نسبت میان تحولات کوتاهمدت بازار و روند بلندمدت متغیرهای بنیادی اقتصاد است.
به روایتی دیگر، بازار ارز ایران بار دیگر در برابر یک آزمون مهم قرار گرفته است؛ آزمونی که نتیجه آن فقط در قیمت دلار خلاصه نمیشود و میتواند تصویری از توان سیاستگذار برای مدیریت اقتصاد در شرایط جنگ، تحریم، تورم بالا و نااطمینانی ارائه دهد. بانک مرکزی با اعلام عرضه تا سقف ۲ میلیارد دلار و تعیین امکان خرید ارز تا سقف ۱۰ هزار دلار برای هر کد ملی، تلاش کرده است از شدت التهاب بازار بکاهد و بخشی از تقاضای احتیاطی را به مسیر رسمی هدایت کند.
برآیند تحولات پولی نشان میدهد که بانک مرکزی توانسته است با کنترل رشد ماهانه نقدینگی به ۱.۳ درصد و هدایت رشد نقطهبهنقطه به سمت ۵۱ درصد، سنگینترین موجهای تورمی ماههای اخیر را مهار کند و مانع از ورود کشور به فاز تورم مهارناپذیر شود. با این وجود، تثبیت پایدار این دستاورد منوط به همگرایی دستگاههای اجرایی با سیاستگذار پولی است. مهار دائمی تورم تنها از مسیر تدابیر بانکی حاصل نمیشود؛ بلکه توقف پولیسازی کسری بودجه، پایان دادن به تحمیل تسهیلات تکلیفی به شبکه بانکی، انضباط مالی بخش عمومی و مدیریت هوشمندانه کانالهای ورود ارز، پیششرطهای اجتنابناپذیری هستند که باید همپای کنترل ترازنامه بانکها دنبال شوند تا اثر مهار شتاب تورم به تدریج در سفره و سبد معیشتی خانوارها نمایان گردد.
اما مسئله بازار ارز تنها کمبود یا وفور اسکناس نیست. پشت نرخ ارز، مجموعهای از متغیرهای بههمپیوسته قرار دارد؛ از رشد نقدینگی و پایه پولی و ناترازی بانکها گرفته تا کسری بودجه، میزان صادرات و بازگشت ارز حاصل از آن، تولید، محدودیتهای تجارت خارجی، انتظارات تورمی و ریسکهای سیاسی و امنیتی. به همین دلیل، عرضه ارز را باید نه بهعنوان «نسخه نهایی» برای بازار، بلکه بهعنوان یکی از ابزارهای مدیریت یک بحران پیچیده دید که میتواند نوسان را مهار کند و برای سیاستگذار زمان بخرد، اما اگر در کنار آن اصلاحات بنیادین انجام نشود، نمیتواند به تنهایی ارزش پول ملی را حفظ کند.
مسئله فقط دلار نیست؛ مسئله انتظاراتی است که پشت دلار ایستادهاند. در بازار ارز، قیمت امروز فقط حاصل عرضه و تقاضای امروز نیست. فعالان اقتصادی بخش مهمی از تصمیم خود را براساس تصویری که از فردای اقتصاد دارند، میگیرند. وقتی خانوار، تولیدکننده یا سرمایهگذار انتظار دارد تورم افزایش پیدا کند یا ارزش پول ملی کاهش یابد، بخشی از منابع خود را از پول ملی خارج میکند. این منابع میتوانند به ارز، طلا، مسکن یا سایر داراییها منتقل شوند. در چنین شرایطی، تقاضای ارز از نیاز تجاری فاصله میگیرد و به تقاضای حفظ ارزش دارایی تبدیل میشود. این همان نقطهای است که سیاست ارزی با سیاست پولی به هم میرسند.